
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
تا آفـتـاب روی نـبـی در حـجـاب شد دلها ز داغ مـاتـم عـظـمی کباب شد گرد عزا به چـهـرۀ افـلاکیان نشـست از آه فـــاطــمـــه دل ذرات آب شـــد وقتی سه روز جسم نبی روی خاک بود دنـیـا به فـرق اهل محـبت خراب شد بعد از کـنارهگـیری امت ز اهل بیت قــوم امـیـنِ مـکـه دچــار عـذاب شـد آیا عذاب بدتر از اینکه پس از رسول دست گره گشای علی در طناب شد؟ آیا عذاب بدتر از اینکه به دست قهر در خانه هم عزیز علی در نقاب شد؟ از فتنهای که حرمت خیر النسا شکست پـامـال، دین حـضرت خـیرالمَآب شد در الـتـهـاب آتـش در ازدحــام ظـلــم گــلـواژۀ کـتـاب رسـالـت گـلاب شـد زهرا غریب شد علی از او غریبتر حـتی دگر سـلامِ عـلی بی جـواب شد ای وای آنکه حُرمت ختم رسل نداشت بعـد نـبـی به جـای نـبـی انـتخاب شد آنکس که داشت بر لب خود "حَسْبُنا کتٰاب" مـشــمــول لـعـنـت ابـدیِ کـتـاب شـد ای خوش به آن زمان که بگویند از حجاز آن نور چشم فـاطمه پا در رکاب شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
گـشـتـه مـدیـنـه غـرق عـزا وامحـمدا مـاتـم گـرفـتـه ارض و سـما وامحمدا گـوئـید روی مـأذنه (حیّ علی العزا) رفت از جهـان رسـول خـدا وا محمدا روز یـتـیـمـی هـمـه امـت است، پـس نــالــه زنــیــد یـا ابــتــا وا مــحــمــدا مولا زند به سینه و زهرا زند به سر جـبـریل گـشـتـه نـوحـه سـرا وا محمدا مانده سه روز پیکر پاکش روی زمین دفــنـش نـکــردهانـد چـرا وا مـحـمــدا مـاه صـفـر تـمـام شد امـا شـروع شد انــدوه اهـل بـیـت شـمــا وا مـحــمــدا دردا که جای گـل همه با هـیزم آمدند بـر آسـتــان شـیــر خــدا وا مـحــمــدا دردا که جای تعزیت و عرضِ تسلیت سـیـلـی زدنـد فـاطـمــه را وامـحـمـدا دستی که بوسه گاه نبی بود بد شکست این طـور اجـر او شـد ادا وا مـحـمـدا آن زن که زهر داد نبی را پس از نبی خـون کـرد قـلـب آل عـبـا وا مـحـمـدا ملـعـونه پـیـش قـبـر نبی بر تن حسن هـفــتــاد تــیــر زد ز جـفـا وامحـمـدا هفتاد زخـم جـسم غریب مدینه خورد امـا غـریب کـرب و بـلا؟ وا مـحـمـدا بیش از هزار و نهصد و پنجاه زخم داشت از تیر و تیغ و سنگ و عصا وامحمدا زینب به گریه گفت که یاایهاالـرسول یـک دم بـه قـتـلـگـاه بـیـا وا مـحــمـدا ( این کشته فتاده به هامون حسین توست این صید دست و پا زده در خون حسین توست)
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم قبل از شهادت
از مـردم جـاهـل چه بـلایـا که نـدیـدم خـوانـدنـد مـرا أمّـی و دشـنام شـنـیـدم حـیران شدم از فـتـنهٔ یک عده منافـق در خـون دل خویش همه عـمر تپـیـدم شد فـاطـمـه دلـواپـس من بعدِ خـدیجـه میدیـد غـریـبــانـه فـقـط آه کـشــیــدم زهرا همهٔ دلخوشیام بود و پر از بغض میزد همه شب بوسه بر این موی سفیدم با درد عجین گشتم و عمرم به سر آمد دل از هـمـهٔ خـلـق به یـکـبـاره بـریدم در بـسـترِ غـم خـواستم ابـزارِ نوشـتن تا ثـبت کنم اینکه عـلی هست مـریـدم مکـتـوب کنم غیر عـلی نیست خلـیـفه در وادیِ مـعـراج عــلـی بـود امـیــدم گـفـتـند پـریـشانی و داری تبِ هـذیان در بـاطـنـشـان آتـش ِبی واهـمـه دیـدم از کـیـنهٔ پـی در پیِ آن چـند صحـابـه جـان دادم و آخـر به خـداونـد رسـیدم رفتم ولی ای وای که میزد به کبودی هر قـسـمـتی از نـیـمرخِ یـاس سپـیـدم شد بسته دو دستِ فلق و سورهٔ انسان توهین شده در کوچه به قرآنِ مجیدم!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
مینویسم "یا حسن"، حُسنِ ختامش با خودت بر لبم ذکر تو را دارم، دوامش با خودت لحظههای عُمر خود را میسپارم دست تو از سلام زندگی تا والسلامـش با خودت از ادب دور است نزدت دست خالی آمدن زخـم آوردم برایت، التـیـامش با خودت باز هـم بال خـیـالم تا بـقـیعات پَـر کشید من کبوتر میشوم یک روز، بامش با خودت سر به دامان تو خواهم داشت یا زانوی غم؟ اینکه باشد لحظۀ مرگم کدامش، با خودت! از کریمان کم طلب کردن که کفرِ نعمت است حاجتم را هم که میدانی، تمامش با خودت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب در شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
نـبـود تـاب و تـوانی که وا کـند لب را گـرفـت با نـگـه خود سـراغ زینب را خبر رسـید و سراسیـمه خواهرش آمد دوان دوان بـه کــنــار بــرادرش آمــد صــدای گــریــه و آه بــلــنـد مـیآمــد زبــان خـواهـر دلـخـسـتـه بـنـد میآمد کمی بـریـده بـریـده صدا زد ای حسنم دو چشم خود بگشا، ای ستم کشیده! منم عـزیز مادر من باز خـونجگـر شدهای شـبـیه مـادرمان دست بر کـمر شدهای چرا عـزیز دلـم رد خون به لب داری چه چشم بیرمـقـی و چقـدر تب داری غریب فاطمه رنگ تنت عوض شده است تن تو سبز شده، گلشنت عوض شده است شنیدهام که چه رنجی ز یـار میبـیـنی شنیدهام که دو روز است تار میبـینی بگو پس از تو غـم عالـمین را چه کنم اگر حسین بـفـهمد، حـسین را چه کـنم خودت بگو چه کنم اشک و آهِ قاسم را بگـو چـگـونـه بـگـیـرم نـگـاه قاسم را نگاه طفل به جان دادن پدر سخت است نگاه بر تو و طشت و غم جگر سخت است گـذشت واقـعـه و بعد غـسـل دادن ماه بـه عــزت و شـــرف لا الـه الا الــلـه تن غـریـب وطـن را بـلـنـد میکـردند تن شـریـف حـسـن را بـلـند میکـردند بـرادران هـمـه رفـتـنـد زیـر تـابـوتش فـرشـتـهها همه بـردند سوی لاهـوتش کـنـار قـبر پـیـمـبر دوباره فـتـنه رسید شکـوه و جلـوۀ تـشـیـیع مجتبی را دید گذشت لحظهای و فتنهای به راه انداخت به سوی جمع کـماندارها نگاه انداخت کـنار قـبـر نـبی صحـنۀ جدل شده بود تـلافـی هـمه از کـیـنـۀ جـمل شده بـود کـنـار قـبـر نـبـی از دل عقده وا کردند و از کـمان همگی تیـر را رهـا کردند صـدای نـالـۀ واغـربـتـا به گـوش آمـد چنان که غیرت عباس هم به جوش آمد غم غریبیات آقای من چه دلگیر است به پیکـرت لب هـفتاد چـوبۀ تـیر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
بعد از دو ماه اشک و عزا فابک للحسن خواهی رضای فاطمه را فابک للحسن این روضه وا کـند گـرۀ کـور را: اگـر دردت شـده بـدون دوا ، فـابک للحـسن بازین چه شورش است؛ تو ای سینهزن بیا هـمـراه سـیـد الـشـهـدا، فـابـک للحـسن نه گنبدی، نه صحن و سرایی، نه زائری ای زائـران کـرب و بـلا فـابـک للحسن او گرچه مادریست؛ ولی بیکسیش هست خـیـلی شـبـیه شـیـر خـدا فـابک للحسن آیـد بـه گـوش نـالـه زهـرا کـه مـیزنـد در کـوچـه مـدیـنـه صـدا فـابک للحسن جز او برای مادر قـامت کمان که بود؟ در کـوچـه مـدیـنـه صـدا فـابک للحسن مرد حـمـاسهساز جـمل، مـانـده بیسپاه در خـانه و مـحـلـه چرا؟ فـابک للحسن باران تیـر و مجـلـس تـشـیـیع یک امام هرگـز نـبـود شـرط وفـا فـابک للحـسن در مجـلـس یـزیـد گـمـانـم سـر حـسـین زد نـالـه بـین طـشت طلا فابک للحسن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امام حسن مجتبی علیهالسلام قبل از شهادت
زهر آنگونه اثر کرده به اعضای تـنم لـرزه افـتـاده در این لحـظه تـمام بـدنم مَردُم این رسم هواداری پیغـمبر بود؟! من جگـرگـوشـۀ پیغـمبر خـاتم، حـسنم همسرم قاتل من شد! به که گویم این غم؟! آری آنگـونه غـریـبم که غـریبِ وطنم خون شد آنگونه همه عمر دلم از غصه که برون میشود این لختۀ خون با سُخنم بسکه دندان زِ غمِ کوچه نهادم به جگر جگرم پاره شد و ریخت برون از دهنم خواب را بُرد ز چشمان من آن کوچۀ غم آنکه یک عمر از آن غُصه نخوابیده، منم تـیر بر پیکـرِ من میزند امروز عـدو هیچ غـارت نـشد امّا ز تـنـم پـیـرُهـنـم درد دارم ولـی از داغ بــرادر گِــریــم من خودم گریه کن کُـشتۀ خـونین بدنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
آنان که شعله بر دل غـمپـرورت زدند روزی شراره بر جگـر مـادرت زدند دیروز بر غـریبی پدرت خنده کردهاند شبباوران که خیمه به دور و برت زدند این دشـمنان دوستنـمای هـزار رنگ زخمی به روی زخم دل مضطرت زدند صلحت زمـیـنـهسـاز قـیـام حـسین بود تهمت به علم و دانش بار آورت زدند سردار بی سـپـاه شدی و دریـغ و درد خنجر ز پشت بر تو و بر باورت زدند در هـالـۀ غـریـبی خـود سـوخـتی ولی با شـعـلـههای زخـم زبـان آذرت زدند گاهی کمر به قـتل تو با زهـر بـستهاند گاهی میان هجـمۀ غـم، خـنجرت زدند بر حالت حـسیـن، ملائک گـریـسـتـنـد از بس که تـیـر بر بدن پـرپـرت زدند با گریه مینوشت «وفایی» که از غمت آتش دوباره بر جگـر خـواهـرت زدند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
دلی که غـرق نگـاه محبت حـسن است همیشه شعلهور از داغِ غربتِ حسن است غریب اوست که حتی به خانهاش تنهاست بقیع، جلوهای از این حکایت حسن است پس از علی که امیر است و قافلهسالار ردای سبز امامت به قامت حسن است هنوز هم درِ بیتُ الـولایـهاش باز است گشوده سفرۀ لطف و کرامت حسن است نَفَس نَفَـس غـم خود را به او توسل کن امـید، غـنچـۀ بـاغ عـنـایت حسن است نمیزند به خـدا دست رد به سـیـنـۀ تو دعای خستهدلان در اجابت حسن است فقط به صلح، حسن را شناختن ظلم است جـمل، شکـوه بلـند شهامت حسن است مسیر کـرببلا را چه خوب تعـیین کرد تمام راه، نـشان و عـلامت حسن است حدیث کوچه و سیلی و تازیانه، (کمیل) نبود روضۀ مادر، مصیبت حسن است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
ز آن تشتِ پُر ز لَختِ جگر در مقابلش پیـدا بُود که زهـر چه کردهست با دلش مظلوم چون علی و به مظلومیاش گواه آن پـارههـایِ دل که بُـود در مـقـابـلـش او حـاصـل نـبــوت و بــیـدادِ دشـمـنـان از آب شعلهخـیز، شرر زد به حاصلش عُمْر حسن ز عُمْر علی سختتر گذشت تا آن که مرگ آمد و حل کرد مشکلش از ورطهای که بود کران تا کران، ملال موجی زد و رسانْد شهـادت به ساحلش هر مرد راست محرمِ دل، همسرش، ولی غربت ببین که همسر او گـشته قـاتـلش چشمش به لطف اوست "مؤید" که دم زند گاه از مصائب وی و گاه از فـضائـلش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
هزار حیف که خاموش شد صدای حسن چه شد قرائت قرآن، چه شد دعای حسن؟ به غربتش چه بگویم، رسول اکرم گفت که ماهیان همه گرینـد در عزای حسن به حشر با گـل لبخنـد میشـود محشور خوشا کسی که بگرید به غصههای حسن گـمـان نبـود نمـکنـاشناسهـا بـه ستـم کنند خـنجـر خود را فـرو به پای حسن میان طشت، عیان شد ز پارههای جگر که بود خـون جگر سالها غذای حسن تمام عمر دلش بود خون، نبود انصاف که باز زهـر هـلاهل شود جزای حسن هنـوز بـر بـدنش زخـم تـیرهـا پیداست هنوز شهـر مدینـه است کـربلای حسن اگر چه از شرر زهر پاره شد جگرش دگر نگشت بـریده، سر از قـفای حسن کسی که فاطمه را کشت قاتل حسن است به روز حشر شهادت دهد خدای حسن غریبِ شهر مدینه، غریب رفت به خاک غریبتر حرم و صحن با صفای حسن نه مهـلـتی که توقـف کـنند در حـرمش نه جـرأتی که بگـرید کسی برای حسن از آن زمان که خدا خلق کرد «میثم» را دل شـکـسـتـۀ او بــود آشـنـای حــسـن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
از غـربت پـیـمـبر، داور به گریه افتاد توحید روضهخوان شد، کوثر به گریه افتاد از داغ زهرِ آن دو ملعـونه، جسم احمد میسوخت آن چنان که، بستر به گریه افتاد وقتی که بی حیا گفت: "إنّ الرَّجل، لَیَهجُر" جبریل ناله سر داد، منبر به گریه افتاد هم دخـتـر نـبـی بـود، هم مـادر پیـمـبر بدجـور مـادرانـه، دخـتـر به گریه افتاد یاد "حُسینُ مِنّی" با جدّ خویش میسوخت آمد حـسـین، نـزدِ دلـبـر به گـریـه افتاد تا حکم صبر را داد احمد به مرتضایش خیره به همسرش شد، حیدر به گریه افتاد در بین کوچه کـشتند، آقای ما حسن را از بعد آن دوشنبه، مضطر به گریه افتاد رفت و نـدیـد احـمـد، زهـرا مـیان آتش آن قدر ناله سر داد، تا" در" به گریه افتاد بعد از هجـوم دشمن، تا دید میخ در را از غـربت امیرش، قـنـبر به گریه افتاد روز دهـم شد و شـمر آمد میان مـقـتـل آن قدر ضربه زد که خنجر به گریه افتاد با قـد خـم رسـید و در بین قـتـلگـه دیـد فرزند بی سرش را، مادر به گریه افتاد جوری در آن هـیاهـو فریاد زد: "بُنیّ" تا صبح روز محشر، نوکر به گریه افتاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
امـشب شبِ شـهـادت پیـغـمـبر خـداست امشب تمام عرش سیهپوش این عزاست جـن و مَلک بر آدمـیان نـوحه میکـنـند گویا عـزای اشـرف سـلـطـان انـبـیاست خیل رُسُل به مـاتم و جـبریل نوحـهگـر فریادشان به ارض و سما، وا محمّداست زهـرا و حـیدر و حَسـنـیـنـنـد غرق غم زینب ز کودکی به غم و رنج مبتلاست در کـُنج بـسـتر است و نگـاه مـبـارکش گاهی به سوی فاطمه، گاهی به مرتضی ست گاهی به دیدۀ نگران غرقِ در غم است دلشورهاش شروع نخـستـینِ فـتنههاست مـزد رسـالت نـبـوی را چه خوش دهند آندم که پـارۀ تـن او بـین شـعـلـههاست در بـین آتش و در و دیـوار مانده است زهـرا که پارۀ تن و ناموس کـبـریاست گویا به چشم دیده که از کـیـنه بـسـتهاند دستان مرتضی که شه مُلک لافـتی ست چشمش گهی به سوی حسین است و گاه بر رخسار پاک و دیدۀ گریان مجـتـبی ست در تشت، دیده لـخـتۀ خـونِ جگـر بسی کان آتشش ز اخگـر الماس ریـزههاست گریانتر آن دمی ست که بیند به گوشهای در بر گرفته زانوی غم، شاه کربلاست یاد آرد آن دمی که حسینش به دوش او بود و سرش به کرب و بلا از بدن جداست یاد آرد آن دَمی که شود تشـنه لب شهید پیکر به روی خاک و سرش روی نیزههاست ای مسلمین! نبی ز جهـان میرود ولی تـازه شـروع فـتـنـۀ آن قـوم بیحـیاست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم قبل از شهادت
فاطمه! ای نور چشمان ترم، کم گریه کن با دل سوزان کـنار بـسترم کم گریه کن دیدهات چون ابرِ باران، دیدهای بارانی است نـور دیده پیش چشمان ترم کم گریه کن گرچه گل با شبنم خود دیدنیتر میشود تو ولی یاس بهشتی، منظرم کم گریه کن گریههایت بعد من فریاد خواهد شد؛ ولی پیش چشمم ای گل غم پرورم کم گریه کن تو گلی و عـمـر تو از گل بُود کـوتاهتر زودتر از هر گل آیی در برم، کم گریه کن تا تو گریان میشوی، هفت آسمان گریان شود صبرکن ای ابر بارانآورم، کم گریه کن تا نیفـتادی ز پا، ای شمعِ جمعِ اهل بیت پیش من در لحظههای آخرم کم گریه کن دود وآتش چون بهشت وحی را در بر گرفت در عزای غنچه، ای نیلوفرم کم گریه کن رهبر مظلوم این امّت چو در خانه نشست پیش چشم اشکبارش دخترم کم گریه کن هرچه میخواهی «وفایی» گریه کن شب تا سحر تا که فردا باتو گویم در برم کم گریه کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
تو ای مرغ شباهنگم، به حسرت بال و پر وا کن صدای کوبۀ در شد، برو زهرا تو در وا کن به نزد او ببر با خود، سلام از من درود از من که این مهمان ناخوانده، گرفت اذن ورود از من حضور او بُوَد آری، کلید قفل در بسته به هر جا میگذارد پا شود بارِ سفر بسته ولی میداند این مهمان، که اینجا خانۀ وحی است که دور شمع این محفل، پُر از پروانۀ وحی است نشسته بر لب زهرا، دعای عافیتسوزی: خدایا حرمت این در، مبادا بشکند روزی مدینه در خیال خود، غم ما را تجسم کن میان گریۀ حسرت، تو با زهرا تبسم کن مدینه! بعد پیغمبر، چه محزون و غمانگیزی بهارت در سفر رفت و تو مهماندار پاییزی مدینه بعد پیغمبر، ندیدی روز خوش دیگر امان از بیوفاییها، امان از چرخ بازیگر مدینه بعد پیغمبر، مصیبت سر به هر سو زد خودم دیدم که گلزارش، میان شعله میسوزد مدینه بعد پیغمبر، تو با زهرا مدارا کن علی مظلوم و تنها شد، گره از کار او وا کن مدینه بعد پیغمبر، در این گلشن چه دیدی تو؟ صدای قلب زهرا را، ز پشت در شنیدی تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب جمعه با خدا و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
منم آن گناهکاری، که به سوی تو دوان است تویی آن بزرگواری، که کریم و مهربان است تو همیشه در فرازی، تویی آن گدانوازی که در اوج بی نیازی، نگران بندگان است به شب سیاهِ نوری، برسان پُلِ عـبوری که دلم برای دوری، ز گناه ناتوان است تو اگر مـرا بـرانی، در دیگـری نکـوبم که به غیر از آستانت، همهجا پُر از زیان است همهعمر جز تو یارب! چه کسی رفیق من بود؟ تو امان من نباشی! چه کسی مرا امان است؟ تو خدای مرتضایی، تو همیشه با وفایی به گدای بی نوایی، که ضعیف و ناتوان است «برو ای گدای مسکین، در خانه علی زن» که امیر با خدا در، نجفش هم آشیان است بگذار جای کعبه، سر خود به پای حیدر تو اگر بهشت خواهی، نجفِ علی جنان است خوشم اینکه خـاک پـای، پـسر ابوتـرابم همه عمر سایبانم، عَلَم "حسین جان" است به فدای آن شهیدی، که نخورد آب و جان داد ز غمش هنوز زهرا، شب جمعه روضه خوان است پسرم به تو جفا شد، سرت از قفا جدا شد اثرات خنجر شمر، روی حنجرت عیان است پسرم مگر به دشمن، تو به غیر حق چه گفتی؟ که جواب حرف حقت، نوک نیزۀ سنان است پسرم کسی در عـالم، کـفـن تو را ندارد کفن تو خاک بوده، کفن تو بیکران است به خـدا عـطش دلـیلِ، تـرک لبت نـبوده ترک لبت برای، ضربات خیزران است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( جامانده های از اربعین حسینی )
میـان خـیـل تو از یـادهـا فـرامـوشم شبیه شمع مـزاری غریب، خاموشم به چشمهای که به دریا نمیرسد رحمی قسم به جان تو با دوریات نمیجوشم فقط نه ماه محرم که هجر هم داغیست من از فـراق تو گاهی سیاه میپوشم دلم شکست و به حالم دل ضریحت سوخت به خوابم آمد و گـفـتا بـیا در آغوشم به روضه میروم و تازه میشود داغم دلـم نمیشود آرام، هر چه میکوشم ببین شکستهدلانت چه عالـمی دارند در استکان ترکخورده چای مینوشم به هر دری زدهام تا به کربلا برسم فـقـط اگر نـرسـیـدم مکن فـرامـوشم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا
ای ساربان! ای ساربان! محمل نگهدار آمد به منـزل کـاروان، منـزل نگهـدار اینـجـا بـهـار بـیخـزانِ من خـزان شد از برگ برگ لالههایم خون روان شد اینـجـا هـمـۀ دار و ندارم را گـرفـتـنـد باغ و گل و عشق و بهـارم را گرفـتند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا
هر شب بـرایت زیر نـور مـاه خواندم با چـشم تـر مرثـیـهای جانکـاه خواندم اذن دخـول خـویش را در راه خـواندم "أ أدخـل یـابـن رسـول الله ؟"خــوانـدم خـواهـر نـگـاه روشـنی دارد عـزیزم! هر رفـتـنـی بـرگـشـتـنی دارد عزیزم! از داغ تو حیران شد و سرگشته زینب دور سرت هر شب مکرر گشته زینب رویش شـبـیه روی مـادر گـشته زینب بـاید بـبـیـنـی! پـیـرتـر بـرگـشته زینب ای صاحب ششگوشه مهمان داری امروز یک قافله مهـمان گـریان داری امروز بـرگـشـتــهام تـا جـزء زوار تـو بـاشـم من هـر کجـا بـاشـم هـوادار تـو بـاشـم در عـمـر خـود تـنهـا گـرفـتار تو باشم ای یـوسـف زهـرا خـریـدار تـو بـاشـم از زیـنب خـود مـشـتـری بـهتر نداری خـواهـر بـمـیـرد ای برادر سر نداری بــایـد بـرایـت گــفـتـنـیهـا را بـگـویـم از اقــتــدار دخــتــر زهـــرا بــگــویـم از خـطـبـۀ کـوبـنــده و غــرا بـگـویــم از آنـچـه کـردم بـا حـرامـیهـا بگـویم با " اسکتوا"یم شهر کوفه زیر و رو شد ابـن زیـاد از خــطـبـهام بـیآبــرو شـد دل را کـه بـــا یــاد خـــدا آرام کــردم مـن چــادرم را پـرچــم اســلام کــردم بـا تــیـغ نــطـق آتـشـیـن اقــدام کــردم جـای تـو خـالی بـود فــتـح شـام کـردم جز ذکر حق از خواهـرت آیا شنیدی؟ آن مـا رأیـت الا جـمـیـلا را شـنـیـدی؟ در هر لـباسی بندۀ شـیـطان غـلط کرد هرکس که زد بر نیزهها قرآن غلط کرد هرکس که شد همبازی حیوان غلط کرد از ابـتـدا نـسـل ابـو سـفـیـان غـلط کرد اُف بـر یـزیـد و سـفـرۀ نحـس قمارش شخصا در آوردم دمـار از روزگارش مـن پــای اهــداف تــو از آغــاز بـودم جان بر کف دین عـاشقی جـانـباز بودم با دست بـسـته صـاحـب اعـجـاز بودم در بـنـد شـمـر اما حـمـاسـهسـاز بـودم هر منزلی محـشر به پـا کردم حـسـینم من کـربـلا را کـربـلا کـردم حـسـیـنـم جان دادهام تا روح مکـتب جان بگیرد تا کـار و بـار صـاحـب قـرآن بـگـیرد از بـچـههـایت دشـمـنـت تـاوان بگـیرد ایکاش دیگر این سـفـر پـایـان بگـیرد لبـخـنـدهای شـمـر جـانی خـستهام کرد زخـم زبـان و بد دهـانی خـسـتهام کرد وقـتی نبـاشی زندگی هم زندگی نیست طاعت که منهـای ولایت بندگی نیست نانی به ما دادند اگر؛ بخـشندگی نیست سوغات ما از شام جز شرمندگی نیست مــائـیـم و تـصــویــر خـیــالـی رقــیـه مـیسـوخـتـیـم از جـای خــالـی رقــیـه از پــا در آورده مـرا مــرثـیــههــایـت دیگـر به گـوش من نـمـیآیـد صـدایت مـشـغـول ذکـر فـاتـحـه هـسـتـم برایت ایکاش میشد جـان دهـم پـائـین پـایت ایکاش قـربـان تـنی صـدچـاک گـردم بعد از سه روز آخر کنارت خاک گردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( جامانده های از اربعین حسینی )
باز هم جاماندهام از قافـله، ای وایِ من میکشد من را غم این فاصله، ای وایِ من زائرانت یکبهیک راهی شدند و باز هم از تو دورم کرده آقا مشغله، ای وایِ من چندسـالی میشـود که از فـراق کـربـلا آه حسرت میکشم دارم گله، ای وای من مثل آن طفـل سه ساله که نیامد اربعـین چون رقیه خسته و بیحوصله، ای وای من با سر بر روی نیزه گفت و گوها میکند از دویدن روی خار و آبله، ای وای من گفت بابا جای من روی سر عـباس بود نه که در بین سنان و حرمله، ای وای من من الـنگـو از حجـاز و از مدیـنه داشتم دست من بسته شده با سلسله، ای وای من بیـن بـازار و مـیـان مـجـلـس خَـمـّارها دخـتر تو رفت بین هلهـله، ای وای من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا
بـاز آمـدم، از آن سـفـر مـشـکـل آمدم با پـای خـود نـرفـتـم اگر، با دل آمـدم بـاز آمـدم، اگـرچـه پـنـاهـم نـمیشـود سرشـار از تو شـوق نگـاهـم نمیشود این سرزمین که جلوهای از محنت من است حس کردهام خمیدهتر از قامت من است این دشت پارهپاره پُر از بوی آشناست تنها لباس یوسف این خاک بـوریاست یک روز میهمان همین سرزمین شدیم هر یک برای حلـقهٔ خاکی نگین شدیم این سرزمین که حرمت مهمان نمیشناخت این سرزمین که جمع عزیزان نمیشناخت این سرزمین حکایت حالی غریب داشت حال و هوای غمزدهای بیشکیب داشت در باد وحـشـتی ابـدی زوزه میکشید گیـسـوی نخـلها همه آشـفـته میوزید با بـادهـای اوجنـشـین ضجـه میزدند انگار آسمـان و زمـین ضجه میزدند شوم و غـریب بود صدا در گلوی آب آشفـته و تـنـیـده به خـون بود بوی آب در کامها فقط عطش و زخـم تـیر بود در جـامها سکوت سراب و کویر بود هر نیـزهای که رفت به آغوش آسمان یک کوه درد بود که بر دوش آسـمان دیـدی که دل نـمیکـنم و با سـر آمدی با سر به دستـگـیری از خواهر آمدی من روی نـاقـه و سر تو بر فـراز نی دیدی چه رفت بر سرم از اهتزاز نی من خطبه خواندم و سر تو در میان تشت من زخم خوردم و سر تو بر فراز دشت من خطبه خواندم و به نگاهت نگاه من تو کهف خواندی و شدی آنجا پناه من روی لب تو نور و به کف، شام سنگ داشت با روشنی، سیاهی از آغاز جنگ داشت با کـاروان خـسـته چـهـل منـزل آمدی با مـوجهـای تـبزده تـا سـاحـل آمدی این خاک داغـدیده کسی را پناه نیست باید به حال و روز همین خاک هم گریست این خاک زخمهای تنت را شمرده است این خاک مثل پیکر تو زخم خورده است داغی نشـسته بر دلش از ماجـرای تو خون گریه کرده وحش و طیور از برای تو این خاک با تو همدم و مأنوس گشته است این خاک با تو مأمن صدها فرشته است بگـذار شرح خـاطره را مخـتصر کنم این بار هـم بدون تو قـصـد سفـر کـنم اینک منم سـفـیر تو ای پـیکـر عـزیز این من سفـیر قـصهٔ تو ای سر عـزیز دیگر برای قـافـله وقـتی نـمـانده است از سرزمـین پـاک تو باید کـشید دست من میروم که قـافـله را رهـبری کـنم در شـرح ماجـرای تو پیـغـمـبری کنم
: امتیاز
|